عبد الحسين نوايى

21

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

اصرار كرده بود كه هر چند سلطان عثمانى خليفة المسلمين است ، اشرف نيز در ايران همين عنوان را داشته باشد . سؤال دوم از مفتيان اين بود كه مسلمانان ترك كه سلطان عثمانى را به عنوان خليفه پذيرفته‌اند ، دربارهء شخصى كه به ناحق اراضى اطراف اصفهان را متصرف شده و از دولت عثمانى مىخواهد سرزمينهائى را كه از رافضيان گرفته بازستاند ، و خود را خليفه مىداند چه نظرى بايد داشته باشند ؟ جواب اين بود كه چنين شخصى ياغى است و بايد سركوب شود ، ولى اگر فرمان سلطان را پذيرفت ، با او كارى نخواهند داشت . پس از اين جواب ؛ دولت عثمانى رسما به اشرف اعلام جنگ نمود و بعد به عبد العزيز اجازه داد كه به اصفهان بازگردد . جنگ تركان عثمانى با افغانها در سال بعد يعنى 1726 شروع شد ، با اين حال تا پائيز عمليات نظامى آغاز نگرديد . در قسمت شمال غربى ايران هم ، جنگ به صورت مبارزه با طرفداران شاه طهماسب درآمد ، زيرا طهماسب نيز در صدد پس گرفتن ايالات ايران از تركان عثمانى بود . جنگ درين قسمت با حملهء طوايف قشقاقى و شاهسون شروع شد ، زيرا ايرانيان از تصرف شهر مقدس اردبيل به دست تركان سنى مذهب در خشم بودند . عبد الرحمن پاشا ، فرزند عبد الله پاشا طوايف شقاقى و شاهسون را سركوب كرد . در شمال مرند شاهقلى خان حاكم مراغه ، با سواران افغانى خود ، نخست چند قلعه نظامى را از تركان پس گرفت ، ولى پس از استعفاى عبد الله پاشا و آمدن على پاشا ، تركان غلبه كردند و مدافعان قلعه را قتل عام نمودند و بيش از پانزده هزار افغان و كرد و افشار را كشتند . احمد پاشا ، طبق دستور دولت عثمانى ، براى حمله در انتظار پايان فصل گرما بود . از اين روى اشرف فرصت يافت تا خود را آماده مقابله سازد . وى در ابتدا قصد داشت ، كه در اصفهان به دفاع مبادرت كند و براى اين منظور در داخل شهر ديوارى با برج و بارو ساخت ، و آن حصارى بود از ديوارهاى گلى در وسط شهر ، به محيطى قريب يك فرسخ . اما وقتى كه اشرف از اقدام مردم قزوين در بيرون